تبليغاتX
تندیس مهر باستان
خانهایمیلآرشیو
Search
مدیریت تندیس مهر باستان
سيد سهيل مهرزاد

 

موضوع: پنجشنبه هفتم آبان 1388 16:37


Watch my videos collection at UNWTO.ir Share Video Of Tourism
Collect your favorite videos and create video gallery like this at UNWTO.ir Share Video Of Tourism

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

بنام آنكه انسان را آفريد  

موضوع: جمعه سی ام مرداد 1388 22:56

                   

بنام آنكه انسان را آفريد

 

گل لوتوس در دست داريوش هنوز هم هديه صلح و دوستي به تمام جهانيان است

 

نياكان ما اين تمدن و اخلاق را راحت و آسوده  بدست نياوردند و براي ساخت

چنين ميراث گرانبها ، فداكاريها و جا نفشانيها كرده اند و ماوارث بالحق آنانيم . 

پس قدر اين ميراث را بدانيم و از گوهري كه به يادگار برايمان مانده حفاظت كنيم. 

آنرا از لاي دستمالي كه در گوشه صندوق خانه دلمان است بيرون بكشيم با گلاب شستشو دهيم 

و به خود بباليم كه ايراني هستيم .

مدير عامل شركت تنديس مهر باستان

سيد سهيل مهرزاد

www.tandismehr.ir

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

unwto.ir 

موضوع: جمعه سی ام مرداد 1388 19:10

 

 کلیک

 

مجهزترین پورتال گردشگری کشور

 

  همه چیز درباره سازمان جهانی گردشگری ومجهزترین پورتال گردشگری کشور

 

بازارچه شرکت تندیس مهر باستان

 

برای کسب اطلاعات بیشتربا شماره های ۷۷۶۲۱۴۹۰-۷۷۶۲۱۴۹۱تماس بگیرید 

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

نگاهي به تمدن آندرونووا 

موضوع: نگاهي به تمدن آندرونووا شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 23:0

نگاهي به تمدن آندرونووا

 

جاي جاي آذربايجان مأواي آثاري منقوش در صخره ها و كوههاي برافراشته ايست كه اين نقوش گوياي حضور تاريخي بشر اوليه در اين مكانها مي باشد . انسانهاي باستان با طرز تفكر خاص خويش ، خالق اين آثار مادي و معنوي هستند .مطالعة اين آثار طرز تفكر انسانهاي باستان آذربايجان را به وضوح بيان ميكند .نقوش مختلف صخره اي در شمال و جنوب آذربايجان تماماً به تمدن سرتاسري آندرونووا متعلق هستند. تمدن آندرونووا تمدني است عظيم و سرتاسري مربوط به تركان باستان كه شاخص اصلي آن وجود تصاوير حيوانات شاخ دار نظير گوزن ، بزكوهي ، قوچ و غيره و انسان شكارچي با نيزه و كمان مي باشد.

شاخ در ميان تركان قديم و به طبع آن در تمدنهاي بعدي تركان نيز از اهميت فراواني داشته و علامت قدرت و اقتدار بوده است .همين موضوع در علامت رسمي تركان نيز ظاهر شده و بصورت هلال ماه در آمده است. مثالهاي زيادي از تركان باستان در اين مورد قابل ذكر است . مثلاً در ميان عيلاميان پروتوتورك كه در همسايگي آذربايجان در خوزستان فعلي مي زيستند شاخ از اهميت زيادي برخوردار بوده است. در سنگ نبشته اي مربوط به عيلامي ميانه شاخ جزء مهمي از هر معبد بوده و نهاد الويت آن زمان بوده است. به طوري كه شاه شيلهاك اينشوشيناك در قرن دوازده قبل از ميلاد افتخار كرده است كه بيست معبد شاخي را حفظ و دو باره سازي كرده است . پانصد سال بعد آشوربانيپال با افتخار به ما اعلام مي كند كه در جريان فتح شوش ، شاخ هاي برتري ريخته گري شده را از زيگوراتها - معابد مذهبي تركان باستان - بركنده است. خاقان هاي عيلامي ها ، خدايان و صاحب منصبان عيلامي نيز همگي داراي تاج و كلاههاي شاخدار بودهاند. سومريهاي پروتوتورك هم داراي چنين رسم دامنه داري بودهاند: " نين قيرسو " كه داراي شخصيتي خدايي بوده تاج شاخدار بر سر داشت. اكثر اشياء موجود در موزة تهران ( ايران باستان ) كه مربوط به تركان باستان مي باشد داراي نقوش با تاجهاي شاخدار مي باشند. در آثار تركان بعدي ( مانناها ، ساكاها ، اورارتوها و …) نيز اشياء منقش به انسانهاي با كلاه شاخدار به چشم مي خورد. در افسانه ها و داستانهاي قديمي كه در ميان تركان رواج داشته شخصيتهاي افسانه اي براي ارائة قدرت و اقتدار خويش با تاج هاي شاخدار ظاهر ميشوند. مثلاً رستم و اسكندر در داستان بوينوزلو اسكندر.

درميان اشكانيان نيز شاخ سمبل اقتدار بوده و اين يه تدريج تبديل به حلقه شده است. ساسانيان نيز همين رسم را ياد گرفتهاند. در نقوش خان تختي سلماس ، حاكمان مغلوب آذربايجان حاقه هاي اقتدار آذربايجان را تسليم حاكمان ساساني مي كنند.

در تركان بعد از اسلام و حتي معاصر نيز اين سمبل به شكل ديگري به چشم مي خورد و چيزي از اهميت آن كاسته نمي شود. مثلاً شاه اسماعيل خطايي اقتدار خود در آذربايجان را با تزئين مناره اي با شاخ قوچهاي شكاري در شهر خوي به نمايش مي گذارد. امروزه در بام بسياري از خانه هاي روستايي آذربايجان شاخ قوچ به عنوان نماد برتري و قدرت و دفع كننده بلاها با شكوه هر چه تمام تر خودنمايي مي كند.

همين سنت مردمي تركي به ميان فارس ها نيز رفته است.

امروزه نقوش مربوط به تمدن آندرونوا در اطراف زنگهزور ، كلبه جر، قرهداغ ، ساوجبلاغ و قبوستان به چشم مي خورد.

هورريها در آذربايجان:

به استناد يافته هاي باستانشناسي هورري ها اولين قوم مشخص صاحب دولت در آذربايجان بودند. اقوامي كه به زبان هورياني hurrohe - از زيرگروههاي زبانهاي التصاقي، هم خانواده با زبان تركي- سخن مي گفتند چهار هزار سال قبل ( هزاره دوم قبل از ميلاد ) در آذربايجان ، آناطولي و شمال بين النهرين پراكنده بودند.

هورري ها ساليان بعد در اثر تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي به نام " ميتاني " تن در دادند و در تاريخ آذربايجان به شكل " ميتاني" ها ظاهر شدند. اين تغيير و تحول اسامي در تاريخ عمومي ترك بسيار رايج است و مثالهاي بيشمار دارد. ميتاني ها را هرودوت " ماتي نر " ، استرابون " ماتيانر" ناميده اند. اين نام در تورات " ميديان" و در قرآن در سوره اعراف آيه 85 به شكل " مدين " آمده است.

علاوه بر بسياري از مظاهر بارز تمدن هورري ها و ميراث فرهنگي اين قوم پروتوتورك در آذربايجان و آناطولي معاصر معروفيت اين قوم در پرورش اسبهاي اصيل - ماشين جنگي آنروزگار - شهرة عام و خاص بوده است. آنها وسايل و لوازم خانگي خود را با نقش اسب تزئين مي كرده و از آن لذت مي بردند. چارلزبورني رئيس هيئت حفاران هفتوان تپه سلماس از نمونه اي منقوش سفالي يك ارابه با دو اسب مربوط به تمدن هوريان در سلماس گزارش مي دهد و به احتمال زياد امروزه در موزه هاي اروپايي استقرار يافته است. در سال 1924 ميلادي نيزدرناحية ماكو  ظرفي به شكل اسب پيدا شده است كه پاهاي آن شكسته بود. در روي اين ظرف گلي پخته شده نيز تزئينات زين و برگ ديده مي شود. روي دهانه آن يك گل سه پر نقش شده بود. روپوش اسب بصورت نمدي با نقوش متعدد و با نهايت دقت مجسم گرديده بود. موضوع نقوش روپوش ، مجلس شكاري است. اسبي به دنبال گوزني روان است و پرندگاني كه در ميان گل هاي مصنوعي نقش شده است در پروازند.

گفتني است در سنت تركها ، اسب وفادارترين رفيق ، يار و شريك پيروزي ها ، هشدار دهنده و مشاور ، رهانندة قهرمان و هم شأن او شمرده مي شده است. اسبها نيز همچون جنگاوران در پايان جنگها طي تشريفاتي خاص به خاك سپرده مي شدند. هم اكنون چند گور اسب در آناطولي وجود دارد كه زيارت مي شوند. در آذربايجان نيز مكانهاي مقدسي محل غيب اسب افراد نامي آذربايجان شمرده مي شود مانند درياچه ساوالان محل غيب اسب بابك. پدر گرامر زبان تركي " محمود كاشغري " در كتاب ديوانلغات الترك نيز اسب را " بال ترك " ناميده و عبدالرشيد بن صالح بن نوري باكويي مؤلف كتاب " تلخيص الاثار في عجايب القطار " نوشته است كه تغزغزها ( تركان اوغوز ) اسب را مي پرستيدند. در افسانه هاي تركي نيز سخن از اسب فراوان رفته است. در داستان شاه اسماعيل ، وي از شكم و اسب او يعني " قمردايي " از پوست سيبي كه درويش " عديل شاه "  عقيم مي دهد متولد مي شود. پيوند قمردايي با شاهاسماعيل يادآور پيوند قيرات با كوراوغلو است.

در داستان بابك نيز داريم كه اسب بابك هر سال در روز مرگ وي از ساوالان بيرون آمده به ياد بابك شيهه اي كشيده و دوباره به درياچه بالاي كوه فرو مي رود. در افسانه " وفالي آت " يكي از داستانهاي آذربايجاني اسب بامليك ممد سخن مي گويد و او را از خطرات آگاه و راهنمايي اش مي كند. در افسانه هاي تركان ياكوت در سيبري اسبهاي بهادران از سرزمين آفتاب مي آيند و با قهرمانان سخن گفته و آنها را از مهلكه رها مي كنند. اسب كؤگودي مرگن قهرمان داستان آلتاي ، " ماآداي قارا " نيز با او حرف مي زند.

اسب در طول تاريخ ثروت گرانقيمت مردم آذربايجان بوده است.  وجود اين ثروت و همچنين سنگهاي قيمتي و مستحكم فراوان سبب شده بود كه اقوام تجاوزگر آشوري هر از چند گاهي براي بدست آوردن غنايم جنگي - اسب و سنگ و چوب - به آذربايجان حمله كرده و سبب خرابي ها و خسارات فراوان شوند. لوحه اي از تيگلات پلاسر اول ( 1114 - 1076 ق.م ) اين موضوع را به خوبي بيان مي كند. هورري ها چند صد سال در تاريخ ، مستقل و سربلند زيستند تا اينكه آشوري ها توانستند آنها را مغلوب كنند.

تمـــدن كـــورقــــان:

يكي از مهمترين شاخص هاي تمدن و فرهنگ تركان باستان كه ادامه اين سنت در ميان پاره اي از قبايل و اقوام ترك تا امروز بر جاي مانده است برپايي كورقان ها يا تپه مزارهايي است كه در جاي جاي قلمرو تركان برپا شده است. به عبارت ديگر هر كجا كورقاني بوده ، طايفه تركي نيز بوده و هر كجا طايفة تركي ساكن بوده كورقاني هم از خود به يادگار گذاشته است. قديمي ترين كورقانهاي بدست آمده در آذربايجان مربوط به دورة مئزوليت ( سه تا چهار هزار سال قبل از ميلاد ) مي باشد.

نحوة برپايي كورقان ها بدين ترتيب بود : تركان قديم ابتدا مردگان خود را در داخل قبرهايي به عمق 2 متر به خاك سپرده سپس همراه با ملزومات زندگي اعم از اشياء سفالي ، اسلحه هاي آهني، طلايي، قطعههاي زين و يراق به ويژه دهنه هاي اسب به گونه اي مخصوص و حلقه هايي قابل ستايش به سبك حيواني و گاهاً تعدادي خدمت كار و اسب دفن مي كردند. نحوة بخاك سپردن مردگان در تمام كرقان ها يكسان نيست ، بعضي چاله ها عميق و بعضي ها كم عمق هستند. بعضي ها مردگان را در حالت خميده به خاك سپرده و بعضي ها سوزانيده شده بر روي آنها ماده قرمز رنگ گل اوخري پاشيده مي شدهاست. پس از اين مراسم برروي چاله تخته هايي قرار داده و بنابر رسمي قديمي از تركان - كه اين رسم در كتاب برهان قاطع اثر محمد بن خلف تبريزي در مادة آذربايجان نيز ديده مي شود - هر فردي از افراد قبايل ترك بر اساس توانايي خود دامن خاك بر روي قبر مي ريخت و در نتيجه تپه بزرگي بوجود مي آمد كه با دايره اي از قطعه سنگها محصور مي گشت. تعدادي از اين گورها بدون مرده بوده است. بي شك اين گور ها به افتخار جنگجوياني كه دور از قبرستان خانوادگي تركان از پادر آمده بودند برپا شده است. هرودوت در سده هاي قبل از ميلاد كه با تركان ساكن اروپاي شرقي و بالكان و يوناني امروزين در ارتباط بوده اين رسم تركان را كاملاً مي شناخته است.

رسم برپا داشتن تپه هاي بزرگ به يادبود مردگان گرچه يادآور سنت قديمي تركان سومري و عيلامي در برپايي معبدشان به نام زيگورات مي باشد ولي در تاريخ  آذربايجان با نام اوغوز خاقان - قهرمان اساطيري تركان كه تاريخ دانان وي را همان مته خان ، خان هون ها مي دانند - عجين شده است. تاريخ چنين روايت مي كند كه اوغوزخاقان پس از فتح سرزمين هاي مختلف براي يادبود ، دستور به برپايي تپههايي داده است و بنابه نوشته برهان قاطع وجه تسميه  آذربايجان نيز به خاطر همين تپه هاست. چرا كه در زبان تركي " آذر/اَذر " به معني بلندي يا تپه است. البته گفتني است اين وجه تسميه چندان موردي نداشته و جزو Folk Ethymology  يا وجه تسميه عاميانه مي باشد. جديدترين و علمي ترين ريشه شناسي نام آذربايجان از طرف مرحوم ميرعلي سيدوف ارائه شده است.  به نظر وي  آذربايجان مركب از  آس/آذ+ ار + باي + جان مي باشد.

درميان مردم  آذربايجان نيز در مورد اوغوزخاقان روايت هاييست كه اوغوز بسيار عظيم الجثه بوده و بدين سبب به اين نوع تپه هاي مصنوعي يا كورقان ها " اوغوز تپه لري " يا تپه هاي اوغوز مي گفتند. همچنين امروزه در اوكرائين آثار كورقان هاي قديمي تركان ساكن اين سرزمين  قبل از مهاجرت روس ها را " اوغوز " مي گويند. وامبري توركولوژ مشهور مجاري نيز در اين باره مي گويد : شرقي ها دوست دارند فضايل مقدسين خود را با قامت استثنايي كه براي آنها قايل مي شوند بالا ببرند. در ايران نيز به چندين سنگ قبر برخوردم كه از اندازه معمولي خيلي درشت تر تراشيده شده بود. همچنين در قسطنطنيه در كرانه آسيايي بوسفور و كوه موسوم به ژوزويه قبر درازي واقع است كه تركها به عنوان شخصيت برجستة مذكور در انجيل و يونان به عنوان اينكه خاكستر هركول درآن دفن شده به آن احترام مي گذارند . اين رسم در ميان تركمنان نيز به همان شكل قديم مانده است بطوريكه وقتي يكي از رؤساي برجسته يعني كسي كه به دريافت لقب باطور ( دلاور)نائل شده است بميرد رسم است كه يك تپه روي قبرش بر پا كنند هر تركمن واقعي بايد با ريختن دست كم هفت پارو خاك در آن شركت كند و از آن جهت است كه اين بناهاي يادبود خشن غالباً داراي شصت پا محيط و بيست و پنج تا سي پا ارتفاع مي شود.وامبري در بارة اين تپه هاي بزرگ توضيح مي دهد :اين رسم در نزد هون هاي قديم هم وجود داشته است و مجارهاي امروز هم گاهي آنرا بجا مي آورند چند سال پيش نيست كه به دستور كنت ادوارد كارولي يكي از اين تپه ها را در مجارستان به يادبود كنت شجن لي براي اثبات احترامي كه مردم به او داشتند ساخته اند . بي مورد نيست بدانيم امروزه رسم ريختن يك مشت خاك بر روي قبر در ميان اروپايي ها يادگاري از حضور تركان در اروپا مي باشد.
آلات و ادوات بدست آمده از اين كورقان ها نقش بسيار مهمي در پيشبرد مطالعات توركولوژي داشت . مطالعات باستان شناختي در پازيريك ، تپه هاي تركمنستان ، آذربايجان و آناطولي و غيره ، همه و همه ابعاد مهم ديگري ار حيات مادي و معنوي اجداديان را در هزاره هاي بسيار دور و تاريك تاريخ روشن ساخته است . بررسي هاي باستانشناسي در آذربايجان تعداد زيادي از اين كورقان ها را كه متعلق به 6-5 هزار سال قبل مي باشد مشخص مي كند مهمترين اينها عبارتند از :
درسلماس در روستاي " ايستي سو " قبر بزرگي به نام " انيس " وجود دارد كه بي شك اين قبر نوعي كورقان بوده و به اغوز مشهور بوده است محتمل است نام اوغوز در طي زمان به انيس تبديل شده است.

درمنطقه كهنه شهر سلماس قبرستان وسيعي وجود دارد كه بي شك متعلق به سلماس قبل از جنگهاي عثماني - صفوي مي باشد . چرا كه شهر سلماس در جنگهاي اشاره شده دچار چنان صدماتي شد كه حتي از صفحه روزگار محو شد . در اين قبرستان نيز همانند روايت هرودوت سنگهايي براي نشان دادن قبر هاي بزرگ تپه مانند چيده شده اند .

دژمشهور زئويه در سقزكه آثار بسياري ازاين كورقان دردژ بدست آمده است . گفتني است سقز تحريفي از كلمه ساكاست .

در اطراف شهر نخجوان نيز تعدادي قبر بزرگ وجود دارد كه به قبر نوح مشهور است بي شك اينها نوعي كورقان باستاني مي باشد .در حفاري هاي باستانشناسي سال 1896 ميلادي در نمين اردبيل ، يك كورقان كشف شده است. دمورگان از قبور اين ناحيه مقدار زيادي آلات و اسلحة برنزي و كوزه هاي سفالين كشف نموده است .درشهرتيكان تپه(تكاب)نزديك مجموعه باستاني تخت سليمان ، مجيد تپه يك كورقان ميباشد.تپه هاي اطراف خان كندي در قره باغ آذربايجان گور هاي دسته جمعي با وسايل و تجهيزات ديده مي شود .در كورقان منطقة خاچين جان ظرف استوانه اي به شكل سيلندر كه در روي آن نقوش برجسته وجود دارد و همچنين سفالهايي كه سطح خارجي آن صيقل شده و به رنگ سياه مي باشد كشف شده است.

كورقان هايي در ناحيه دوشانلي ، آرچادروز ، خان لار،بورسون لو ، ساري چوبان آذربايجان ديده شده است.

تمدن شومو تپه كه در اطراف رود كر آذربايجان تا گرجستان امروزين گسترده بود مربوط است به هزاره هاي 6 تا 4 قبل از ميلاد و تپه هايي چون تؤيره تپه ، قارغا تپه سي ، آرزاماس تپه سي ، گؤي تپه ، روس تپه و مهمتر از همه شومر تپه از ويژگيهاي اين تمدن ، وجود خانه هاي دايره اي شكل با پي سنگ ، ديوارهاي چينه اي و خشت خام ، اجاق هاي ساخته شده از گل، ظروف ساخته شده از سفال سياه ، خاكستري و قرمز رنگ با ابزارهاي سنگي ، اشياء و سلاح ها و زير آلات مفرغي ، طلايي و نقره مي باشد.ابزارهاي كشاورزي و بقاياي غلات و استخوانهاي گوسفند و گاو و نهره هاي سفالي حكايت از ترقي و توسعه كشاورزي و دامپروري دارند.

هنر قلمزني سوابق ممتد و طولاني دارد. اين هنر گرانمايه و زيبا كه بيانگر فرهنگ و تمدن قوم ايراني است ابتدا به صورت حجاري در بدنة كوهها و روي سنگهاي ساختماني كاخهاي پادشاهان و بناهاي تاريخي و حتّي در دوران غارنشيني ديده شده است. بعدها هنر حجاري، تبديل به حكاكي و سپس قلمزني گرديده و نقوش و تصاوير از روي سنگهاي ساختمانها و بدنه كوهها به روي سنگهاي قيمتي مخصوصاً عقيق منتقل گرديد و «حكاكي» ناميده شد. عاقبت فلزات از جمله طلا و نقره و مس و برنج و فولاد زمينه اصلي اين نقوش و خطوط زيبا و دلپسند قرار گرفته و هنر «قلمزني» نام گرفت.

لفظ «قلمزني» معناي متعددي دارد. اين لغت در فرهنگ معين چنين معنا شده است: «نويسندگي، نقاشي و يكي از هنرهاي زيبا است و آن ايجاد نقوش جانوران و گياهان و طرحهاي مختلف است بر روي نقره يا فلزات ديگر. در هنگام عمل، استاد به وسيله قلمي فلزي و يا منقاش نوك‌ تيز فولادي كه داراي دسته‌اي چوبي است كار مي‌كند. پرويز بهنام باستان شناس ايراني، قدمت برنزهايي را كه نقوش زيبا بر روي آن نقش بسته و در حفاريهاي باستانشناسي به دست آمده مربوط به اقوامي دانسته كه قبل از هخامنشيان در ايران زندگي مي‌كرده‌اند. او نوشته است كه اين اشياء بيشتر در نواحي لرستان و كردستان يافت شده و محل كشف آنها را كه اغلب از جنس سفال يا فلز منقش بوده، علاوه بر ناحية لرستان، مربوط به دامنه‌هاي كوههاي زاگرس دانسته و اضافه كرده است كه در زمان فرمانروايي ايلاميها، اطراف كوههاي زاگرس به نام ناحية «آنزان» شناخته مي‌شده كه به چهار قسمت تقسيم شده بود.

حال با توجه به اين سخن پرويز بهنام و همچنين اعتقاد هرتسفلد مستشرق آلماني كه گفته است ابتدا، نام اصفهان «آنزان» بوده و سپس به «گابيان» تبديل يافته و از زمان هخامنشيان به بعد ابتدا به «گي» و سپس به «جي» تبديل شده است؛ اگر اين دو آنزان يكي باشد، سندي معتبر از قدمت هنر حكاكي و قلمزني در اصفهان محسوب مي‌شود كه از دوران قبل از هخامنشيان، بدان مي‌پرداخته‌اند و اين سخن با يادآوري اينكه زردكوه بختياري نيز جزو ارتفاعات شرقي جبال زاگرس يعني همان «آنزان» (به گفتة پرويز بهنام) به حساب مي‌آيد؛ بيش از پيش به واقعيت نزديك مي‌شود.

از دوران ساسانيان نيز اشياء فلزي نفيس زيادي در موزه‌هاي مهم جهان موجود است كه نقوش بسيار زيبايي از حيوانات و پرندگان و گياهاني و مجالس بزم و رزم و رقاصه‌ها و نوازشگران متعددي با آلات موسيقي سنتي آن عصر بر روي طلا و نقره نقش بسته است كه مايه اعجاب و تحسين هنرشناسان جهان است.

محمدتقي مصطفوي، رئيس موزة ايران باستان در مجله «نقش نگار» نوشته است كه از ظروف نقره فراوان عهد ساساني كه نقوش شاهنشاهان و صحنه‌هاي رزم و شكار و بزم و موضوعهاي مختلف ديگر را در بردارد، مجموعه‌اي افسانه‌اي مشتمل بر بيش از هزار پارچه، در موزة «ارميتاژ» لنينگراد نگهداري مي‌شود و نمونه‌هاي مختلف ديگري هم در موزه‌هاي اروپا و آمريكا و تعداد نوزده قطعه نيز در بيست سالة اخير، يعني تا سال 1336 در موزة ايران باستان جمع‌آوري شده است كه از مهمترين نفايس تاريخي موجود در داخل كشور باستاني ايران به شمار مي‌رود.

در بين اين ظروف چهار ظرف بسيار نفيس وجود دارد كه لباس و آلات موسيقي و حركات رامشگران عهد باستان را نشان مي‌دهد. يكي از اين چهار ظرف تنگ نقره بسيار زيبايي به ارتفاع 5/26 سانتيمتر است كه قطر دايرة قسمت بزرگتر تنگ 25/14 سانتيمتر است

و در چهار سمت تنگ، چهار حالت مختلف از بانوي هنر پيشه‌اي را در هنگام رقص مي‌نماياند:

1- در يك حالت شاخه گلي در دست راست و ظرفي محتوي دانه‌هاي ميوه بر دست چپ گرفته و در دو طرف وي روباه و قرقاولي ديده مي‌شود.

2- در تصوير ديگر حلقه‌اي به دست راست و گلي در دست چپ بانو قرار دارد و با توجه به اينكه در اين تصوير، حالت رقص با نوك پا مجسم گرديده به خوبي مي‌توان پنداشت كه حلقه‌هاي دست راست چون قاشقكي به كار مي‌رفته كه با آهنگهاي مقطع متناسب با چنين رقصي مي‌نواخته‌اند.

3- تصوير ديگر شاخة بلند درختي داراي گل و برگ، در دست راست و عودسوزي به دست چپ گرفته است در دو طرف وي نيز كبك و تذروي ترسيم شده‌اند.

4- تصوير چهارم پرنده‌اي را در دست راست، به سمت بالا نگاه داشته و با دست چپ روباهي را از دُم گرفته و آن را حركت مي‌دهد. در اين حالت باز هم تصوير كبك و تذرو در دو جانب وي ديده مي‌شود. حاشيه‌هايي از برگهاي مو دور و بر هر چهار تصوير نقش بسته است و اين توّهم را ايجاد مي‌نمايد كه در موسم انگور چيني مجلس بزمي در تاكستان ترتيب داده شده و روباه را كه آفت انگور است، به دام انداخته و ضمن حركات مختلف رقص، تنبيه مي‌كند. حركت رقص هنرپيشه نوعي عمليات بندبازي توأم با بازي با حيوانات را نمايش مي‌دهد كه طي آن حيوان را در هوا پرتاب كرده و دوباره مي‌گيرد.

از ويژگيهاي هنر قلمزني در دورة ساساني كه بيشتر به صورت برجسته بر روي طلا و نقره بوده، نقش حيوانات بالدار يا سرِ شير و اژدها و انواع گل و مرغهاي مختلف و صورت رقاصه‌ها در حال رقص با آلات موسيقي و نوازشگران و مجالس رزم و بزم و شكارگاههاست.

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

زن در هنر ايران 

موضوع: زن در هنر ايران جمعه شانزدهم مرداد 1388 1:28

زن در هنر ايران

گمان می رود بنای باورها و پندارهای دينی بخش اعظم ساکنين فلات ايران بر پرستش « مادر خدا » قرار داشته است. اين خدای مادر، احتمالا جفتی داشته که فرزندش هم به شمار می آمده. در بين آرياييان متقدم، نشانه ای از نظام « پدر سالار » وجود داشته و خدايان مذکر، حضوری انحصاری داشته اند اما به مرور زمان در ارکان اين انحصار، تزلزلی به وجود آمده که احتمالا به واسطه فرهنگ دينی بوميان اين سرزمين بوده است. از متون الواح بين النهرين، چنين برمی آيد که در ميان اقوام گوتی که از کوه نشينان زاگرس بودند و بعدها بصورت خطر دائمی برای ايلام و سومر درآمدند، زنانی فرماندهی سپاه را بر عهده داشتند. هردوت نيز در کتاب خود از اقوام ماژوست ياد می کند که مخلوطی از بوميان فلات و تيره های آريايی بودند و نظام مادر سالاری داشتند.

ايلام

دراواخر هزاره سوم پ.م ، ايلامی ها ارگ آکروپل « محل مقدس شوش » را تجديد بنا کردند ودرمرکز آن، مجسمه الهه بزرگ مادر را که با نام سومری « نينهورساگ » به معنی « بانوی کوهستان » خوانده می شد، قرار دادند.خدایان مادینه، از سده 19 پیش از میلاد به بعد، نشانه های خود را روی آثار بدست آمده، بصورتهای زیر باقی گذاشتند: ظرفی که دو مجسمه الهه کوچک در کنار آن ساخته شده؛ زن-ماهی؛ تصویر همخوابگی یک زوج مقدس در بستر و... باورهای مذهبی در ايلام، انعکاسی از باورهای مذهبی در بين النهرين است. اما يک مشخصه  بارزدرآن به چشم می خورد وآن اينکه خدايان مادينه صاحب قدرت جادويی بوده و برجهان زيرين هم فرمانروايی می کنند. اصولا سحرو جادو وايهام در باورهای مذهبی ايلام بسيار برجسته است و اين حالت در بين النهرين بدين شکل وجود نداشته است . ازعصر طلايی تمدن ايلامی « ۰۰۳۱ - ۰۰۱۱ پ.م » نقوش و تصاويری کشف شده که نشان دهنده اهميت و موقعيت زنان در اجتماع و ارزش « اصل مادينه ی هستی » در بنيان های تفکر ايلامی است. مانند مجسمه ای از ملکه « ناپير-آسو » که نقش مهمی در امور به عهده داشته. اين مجسمه او را با وقار و شکوهی بسيار، نشان می دهد. اين مجسمه  برنزی از دو قسمت تشکيل شده است که پس از ساخته شدن، بر روی يک محور فلزی الصاق شده اند. تصوير ديگری نيز ديده می شود با شکل هايی از دو پری - ماهی از جنث مؤنث که در ميان يک متن مشبک که مظهر آبهای آسمان و زمين است و اين آبها به شکل طناب هايی که از سه جفت ظرف، فوران می کند، ديده می شود . درتصويری ديگر، يک زوج الهی مشاهده می شوند که خصوصيات اصلی خدای مادينه در آن، فرمانروايی بر آبهای زير زمينی است که با تصوير خزندگان مشخص شده است. بطور کلی، وجود تصاويری از خزندگان، بخصوص مار، در نقوش ايلامی جزء مشخصه های آن است و همانگونه که گذشت چون در تفکر ايلامی، خدايان مادينه بر جهان زيرين فرمانروايی دارند، لذا مار و ساير خزندگان گويای قدرت فائقه « اصل مادينه هستی » در انديشه مذهبی ايلامی است. درتصوير مکشوف ديگری، شاه و دخترش نشان داده می شوند در حاليکه شاه، جواهری به دخترش هديه می کند. شاهزاده خانم کوچک در برابر زانوان پدر ايستاده و پدر هيچ يک از نشان ها و علائم سلطنتی را با خود ندارد.

Pinikir بزرگ مادر اوليه ی ايلاميان بوده است. برخی را عقيده بر آن است که او با خدای مادينه ی ديگر ايلامی به نام « Kiririsha » يکی است، اما نمی توان به سادگی آندو را باهم يکی دانست. مثال های تاريخی از شخصيت مستقل« Kiririsha » حکايت دارد. به عنوان مثال « اونتاش گال » که زيگورات «چغازنبيل» را در حوالی ۰۵۲۱ پ.م. برپا کرد، در آنجا برای « Pinikir » معبدی ساخت و معبدی جداگانه برای « Kiririsha » برپا ساخت. درکنار اين خدايان مادينه، به آرامی در جريان تحولات تاريخی، خدايان نرينه حضور يافتند. احتمالا اين تحول در هزاره ی دوم پ.م تحقق پذيرفته است. با اين حال، خدايان مادينه هرگز از جرگه ی خدايانی که در رأس پانتئون ايلامی قرار داشتند، بيرون نشدند. اين نکته نيز شايان ذکر است که هرگز در يک استان ايلامی، بيش از دو الهه ی مادر به رسميت شناخته نمی شد. درايلام باستان، الهه « ناروندی » مورد توجه خاص است. معبدی با پيکره ها و الواح، وقف او شده است. او نيز از حقوق مردمان دفاع می کند. بر يک تنديس سفيد از سنگ آهک از « ناروندی » به زبان و عبارت اکدی، اينچنين مورد توسل و دعا قرار گرفته: گوش فرا ده به نيايش من، حقوق مرا نگاهبان باش و حفظ کن. در اين تنديس، ناروندی با پای برهنه در تن پوشی چين دار، بر تختی نشسته است که دسته های آن با شش شير بالدار، تزئين شده و متأسفانه سر اين تنديس گم شده است. گويا حدود سالهای ۰۵۲۲ پ.م در شوش، ناروندی را به عنوان الهه ی پيروزی می ستوده اند. همچنين مردمان عادی، چنانکه از نام زنان ايلامی پيداست، به اين خداوند مادينه علاقمند بوده اند. در نام زنانه «Narundi-ummi» به معنی « ناروندی برای من مادر است » به خوبی حالت مادرانه ای را که ناروندی در باور مردمان داشته، ديده می شود. بدين ترتيب، ناروندی پشتوانه ای است برای پيروزی و نگهبانی است برای حفظ حقوق پرستندگان و پرستاری از برای پيروانش.  خدایان مادینه، از سده 19 پیش از میلاد به بعد، نشانه های خود را روی آثار بدست آمده، بصورتهای زیر باقی گذاشتند: تصویر همخوابگی یک زوج مقدس در بستر و ...

ظهور اديان ابراهيمي تصوير خاصي از زن را در آثار هنري رقم زد. زنان مقدسي كه ويژگي عمومي آنان طهارت، پاكي و دوري از گناه است، جاي اسطوره‌هاي سابق را گرفتند.

زناني چون آسيه همسر فرعون، حضرت مريم (س) مادر عيسي و حضرت فاطمه زهرا (س) از مهم‌ترين و معروف‌ترين آنان‌اند. پاكي و دوري از گناه در خصوص حضرت مريم (س) در فرهنگ مسيحي غالباً در خصوص باكره بودن او معني مي‌يابد.

اين زنان كه موضوع آثار هنري بسياري بوده‌اند بي‌پيرايه‌ترين، زيباترين و بي‌شائبه‌ترين حضور را در آثار هنري بازتاب مي‌دهند. تصوير زن در قالب شمايل مقدس عمدتاً متعلق به هنر مسيحيت است و تقريباً اكثر آثار هنري مربوط به اين موضوع با محوريت حضرت مريم (س) به وجود آمده است . استراتژي آباي كليسا در ترويج مسيحيت از همان قرون اوليه مسيحي با هنر، به خصوص نقاشي و پيكره‌سازي، گره خورد. مجسم ساختن مقدسان و روايات بهشت و دوزخ براي پيرواني كه سواد خواندن كتاب مقدس را نداشتند ضرورتي بود كه اربابان كليسا براي ترويج ايمان دريافتند و هنر و هنرمندان را به استخدام درآوردند كه در نتيجه آن، اينك تاريخ هنر مشحون از آثار هنري با محوريت حضرت مريم (س) و سایر مقدسان است. میزان حضور چهره حضرت مریم (س) در هنر مسیحی اروپایی، به لحاظ کمی قابل قیاس با تصویر سایر مقدسان مانند حضرت زهرا (س) در هنر اسلامي نيست.     متأسفانه اقبال اندك روحانيت مسلمان اعم از شيعه و سني به هنرهاي تجسمي و وجود حرمت‌هاي فرا راه هنرمند سبب شده است سهم مقدسان در هنر بسيار نازل باشد، در حالي كه شمايل‌كشي از مقدسان مسيحي در هنر اروپايي مبدل به يك جريان گسترده و تقريباً مداوم تاريخي شده است (البته جريان شمايل‌شكني در مذهب پروتستان استثنا است.) كثرت آثار تجسمي با محوريت مريم به قدري است كه مي‌توان روند تحولات تاريخ هنر اروپا را در ادوار مختلف و سرزمين‌هاي متعدد از زاويه اين شمايل بررسي كرد.

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

سوخت بدون دود 

موضوع: سوخت بدون دود جمعه نهم مرداد 1388 22:24

 

 

سوخت بدون دود

 

 

هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند .نبود دوده‌های ناشی از سوخت روشنایی‌ها روی بخش‌های سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده می ‌شده است . مجموعه تخت جمشید مجموعه‌ای كامل از سازه‌ها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است كه درزمان داریوش اول و درسال 518 پیش ازمیلاد ساخته شده است. این مجموعه ازكاخ‌ها، حصارها، بخش‌های خدماتی و نظام‌های مختلفی تشكیل شده است. با توجه به این كه تخت جمشید در دو هزار و 500 سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچه‌ای بوده، هخامنشیان برای جلوگیری ازكثیف شدن این تزیینات و نشستن دوده روی آنها، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده می‌كرده‌اند. در بررسی‌های اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است و با توجه به این كه مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد كه بخش‌های زیادی از آن سرپوشیده بوده است و برای روشن كردن آنها مطمئنا از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده می‌شده هم اكنون با میزان زیادی از دوده روی سازه‌ها و اشیا برخورد می‌كردیم . كارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو كردن فضای كاخ از عطرنیزاستفاده می‌كرده‌اند.

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |

گاهنامه باستانی ایران 

موضوع: گاهنامه باستانی ایران شنبه سیزدهم تیر 1388 13:13

 

گاهنامه باستانی ایران

 

بابلیان را آغازگر اختر شناسی می دانند. در دوران باستان مصریان نیز در این زمینه پیشرفته بودند و ایرانیان نیز از این دانش بی بهره نبودند. بابلیان و یهودیان ومصریان گاهنامه (تقویم) ماهی (قمری) نگاه می داشتند؛ یعنی براساس ارتباط ماه با زمین. اما ایرانیان تقویم خورشیدی نگاه می داشتند یعنی براساس ارتباط خورشید با زمین. برای سال در اوستا دو واژه به کار رفته است. نخست یار yare که در آلمانی وانگلیسی yehr وyear  گویند. واژه ی یایرئیریه صفت است به معنی فصل و سالی، همین واژه است که در اوستا برای گهنبار و یا همان جشن های شش گانه ی سال به کار می رود و واژه دوم سرذ sereza که در پهلوی سل sal و در فارسی سال گویند واژه سرت sareta که در پهلوی سرت و در فارسی سرد گویند از ریشه ی واژه ی سرذ می باشد.

سال به 12 ماه بخش می شود. ماه در اوستا ماونگه mavangah  نامیده می شود که هم نام ستاره ای نامدار است و هم نام بخشی از سال و هر ماه به سی روز بخش می شود. روز در اوستا ازن azan یا اینayan=ayah= ایر ayar  در برابر شب که در اوستا خشپن khashpan  نامیده می شود. واژه روز در فارسی و روچ rauch  در پارسی هخامنشی و رئوچه raochah  در اوستا یکی است اما در پارسی هخامنشی و اوستا به معنای فروغ و روشناست.

به این ترتیب سال 360 روز می شود و آغاز سال بعد هر سال 5 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و  46 ثانیه دیرتر انجام می شد. برای رفع این مشکل هخامنشیان هر شش سال یک ماه به سالشان می افزودند. سال هخامنشی از ماه باگ یادی bagyadi آغاز می شد. باگ یادی از باگ=بغ (خداوند) و از ریشه واژه ی ید=یز  yaza (ستایش) که روی هم ماه ستایش خداوند می شود. می دانیم که جشن مهرگان که ایزد مهر به نام اوست در سنگ نوشته های میخی هخامنشیان "بغ مهر" نامیده می شود. گاهنامه اوستایی ظاهرا در اواخر پادشاهی داریوش بزرگ در میان سال های 493و 486 پیش از میلاد مسیح رواج یافته و معمول شده باشد و معمول شدن جشن نوروز به جای جشن باگ یادی (مهرگان) نیز از همان عهد است. از ماه های هخامنشی 9 ماه در دست است که در سنگ نوشته بهستان توسط داریوش به یادگار مانده است.

اشکانیان هم همان گاهنامه هخامنشیان را دنبال کردند. ساسانیان 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را حفظ کرده و برای هر روز نامی معین کردند. همچنین 5 روز هم به آخر سال افزودند و به نام نسکهای گاتهای مقدس نام گزاری کردند. به این ترتیب سال ساسانی 365 روز شد. و برای جبران 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه در آغاز سده ششم میلادی روش بهیزک(کبیسه) را انتخاب کردند. یعنی هر چهار سال یک روز به سال می افزودند و به آنروز نام اورداد avardato یعنی روز افزوده خداداد می نامیدند. در زمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی آخرین اصلاح گاهنامه (تقویم) ایرانی، در سال467 هجری قمری، توسط گروهی از بزرگ ترین اختر شناسان آن روزگار، به همت خواجه نظام الملک طوسی و به سرپرستی دانشمند و منجم بزرگ کشورمان حکیم عمر خیام نیشابوری صورت گرفت و به نام گاهنامه (تقویم) جلالی خورشیدی نام گذاری شد.در سال 1304 رضا شاه دستور داد که گاهنامه خورشیدی که از رواج افتاده بود، جای گزین گاهنامه قمری شود و مبدا تاریخ را نیز از زمان هجرت پیامبر اسلام نهادند.

1-  فروردین: ماه فره وشی ها وروان های پاسدارو پیشرفت دهنده.

2-   اردیبهشت: ماه راستی ها ودادگری ها

3-   خرداد: ماه خودشناسی و رسایی ها

4-   تیر: ماه برکت وفراوانی

5-   امرداد: ماه بی مرگی وجاودانی ها

6-   شهریور: ماه نیروی سازنده وبرگزیده ها

7-   مهر: ماه دوستی وپیمان

8-   آبان: ماه آب ها

9-   آذر: ماه آتش وفروغ پاکی

10- دی: ماه دهش ، دادار

11- بهمن: ماه خرد ،منش نیک

12- اسفند: ماه مهروآرامش افزاینده

 

 

گفته شد که هر یک از ماه ها بی کم وبیش دارای 30 روز بوده اند که هر روز نام ویژه ای داشته است. در جدول زیر نام روزها به زبان پهلوی (فارسی میانه دوره ساسانی)، اوستایی ، آوانوشت به لاتین و معنای کله آمده است:

 

ردیف    نام روز به پهلوی        نام اوستایی                    آوانوشت                 معنای روزها

1        هرمزد                       اهورمزد                   ahuramazada             خدای جان وخرد

2        بهمن                         وهومنه                          vohomana             منش (اندیشه) نیک

3       اردی بهشت                 اشه وهیشته                asha vahishta             راه راستی دادگری

4       شهریور                     خشثروئیریه         khashasra vairiya              توان برگزیده وسازنده

5       اسفندارمذ                    سپنت آرمئیتی          sepanta armaiti              مهر وآرایش افزاینده

6       خرداد                        هئوروتات                       haurotata               رسایی وخود شناسی

7       امرداد                        امرتات                            ameratat              بی مرگی وجاودانی

8       دی به آذر                   دئوش                                   daush              آفریدگار

9       آذر                            آتر                                        atar               آتش وفروغ

10     آبان                           اپم                                       apam              آب ها

11    خیر(خورخورشید)         هورخش                  haurakhashasa              خورشید

12     ماه                            ماونگه                          mavangha               ماه

13     تیر                            تیشتریه                          tishtariya                ستاره باران

14     گوش                         گئوش                                  geush               گیتی

15     دی به مهر                                                                                    دی: نام دیگر اهورمزد

16     مهر                          میثر                                     misra                پیمان ودوستی

17     سروش                      سرئوش                           seraosha                وجدان وپیام آوردین

18     رشن                         رشنو                                 rashnu                 دادگری

19     فروردین                    فره وشی                        farahvashi                روان پاسدار ، پیشرفت

20     ورهرام                     ورثرغن                      veresraghna                پیروزی

21     رام                           رامن                                   raman                صلح و آشتی

22     باد                            وات                                      vata                باد ، هوا

23     دی به دین                                                                                     دی: نام دیگر اهورمزد

24     دین                           دئنا                                    daena                  دین

25     ارد(ارت)                  اشی ونگهوهی              ashivangvuhi                 برکت وداده اهورایی

26     اشتاد(ارشتاد)              ارشتات                              arshtat                 کار ،داد ، راستی

27     آسمان                       اسمن                                  asman                  آسمان

28     زامیاد(زامیات)           زم                                         zam                  زمین

29     مانتره سپنت             منثر سپنت               mansra sepanta                  نماز، گفتارنیک

30     انارام(انغران)           انغرنه رئوچاو          anghara raochav                 روشنایی بی پایان

 

می بینید که روز 1 و 8 و 15 و 23 به نام اهورامزدا  نامگذاری شده است که شاید نزدیک ترین شکل به هفته دین های سامی باشد. گفتیم هر سال به 12 ماه و هر ماه 30 روز که 360 روز می شود و سال خورشیدی 365 روز است که نام 5 روز بیرون سال اوستایی را پنجه دزدیده شده می نامند.

اما نام این پنج روز که در گاهنامه اوستایی بیرون از ماه ها  آمده است این چنین است:

                    

نام روز به پهلوی           نام به اوستایی               آوانوشت اوستایی                   برگرفته از

 

اهونودگاه                  اهون ویتی                       ahuna vaiti           نخستین بخش گاثا اشو زرتشت

اشتودگاه                   اوشت ویتی                       ushto vaiti           دومین بخش گاثا اشو زرتشت

سپنتمدگاه                  سپنتا مینو                   sepanta maino          سومین بخش گاثا اشوزرتشت

وهوخشثرگاه              وهوخشثر                    vohukhshasra         چهارمین بخش گاثا اشو زرتشت

وهشتواشت               وهیشتوای                      vohishtoishti         پنجمین بخش گاثا اشو زرتشت

              

 نام روز بهیزک (کبیسه) همانطور که گفتیم اورداد avardato به معنای روز افزوده خداداد است. در گاهنامه خورشیدی کنونی 5 روز آخر سال و روز 30 اسفند به ابتدای سال آمده و شش ماه نخست سال 31 روزه شده است؛ که روز 31 فروردین در گاهنامه باستانی ایران، روز اول اردی بهشتبوده و به این ترتیب با افزوده شدن 5 روز دیگر می بینیم که اول مهر امروزی  7 مهر زرتشتی است.

نوشته شده توسط سید سهیل مهرزاد | لینک ثابت |